مطالبی مفید واخبار مسجد
شبهای یکشنبه وپنجشنبه به ترتیب زیارت عاشورا و دعای کمیل برگزارمی شود درشب های سه شنبه مراسم دعای توسل درمنازل برگزار می شود وکسانی که دوست دارند این مراسم درمنزل آنان برگزار شود می تواند ابراز تمایل نماید
 
 

تحریفات موجود درباره امام سجاد(ع)/ از فرار کردن مادر امام از کربلا تا بیهوش بودن و بی خبری از جنگ
نویسنده : بچه های مسجد تاریخ : پنجشنبه, آبان 15, 1393
 نظر ( 2 )
دوازدهم ماه محرم به روایتی، سالروز شهادت امام سجاد(ع) است. امامی که در فضای اختناق بعد از کربلا با نشر علم و معارف و دعاهای پر مضمون، دین را حفظ کرد. به مناسبت این روز، تحریفات وارد شده درباره امام چهارم در واقعه عاشورا و پس از آن را مرور می کنیم. گلچین خبرآنلاین، از نوشته های استاد مرنضی مطهری درباره این تحریفات را در ادامه می خوانید.

بیهوش بودن امام سجاد(ع) در طول حادثه کربلا

داستان جعلی و تحریفی که درباره امام نقل می کنند این است که می گویند در روز عاشورا وقتی برای امام حسین یاوری باقی نماند، امام سجاد پرسید: پدر جان کار شما و این مردم به کجا کشید؟ (یعنی تا آن وقت امام زین العابدین بی خبر بوده است) امام فرمود: پسر جان به جنگ کشید. 

امام سجاد پرسید: حبیب بن مظاهر چه شد؟ فرمود کشته شد. و همینطور از دیگر یاران پرسید. امام حسین فرمود بدان که در میان خیمه ‏ها غیر از من و تو مردی نمانده است. این قصه از حواشی زیادی برخوردار است و غرض این است که امام سجاد از اول مقاتله تا وقت مبارزه پدر اصلا از حال نزدیکان و انصار و میدان جنگ خبری نداشته است.

این داستان جعلی و دروغ است. امام آن قدر مریض و بیهوش نبوده که نداند چه گذشته است. تاریخ می نویسد حتی در همان حال امام حرکت کرد و فرمود عمع عصای مرا با یک شمشیر بیاور. در واقع یکی از کسانی که در واقعه حاضر بوده و آن را نقل کرده است، شخص امام سجاد است.

گریختن مادر امام سجاد(ع) بعد از شهادت امام حسین(ع)

تحریف دیگر این است که می گویند شهربانو مادر امام سجاد در کربلا بوده و بعد از شهادت امام حسین(ع) یک مرتبه سوار بر اسبی که در آنجا بسته بوده شده و فرار کرده است. لشکر عمر سعد هم به دنبالش آمده اند. حالا اگر بگوییم اسب بی بی شهربانو نظر کرده بوده ناچار باید بگوییم اسب های لشگر عمر هم نظر کرده بودند که 150 فرسخ یک نفس آمده اند! وقتی که داشتند او را می گرفتند، می خواست بگوید «یاهو» مرا بگیر، اشتباه کرد و گفت «یا کوه» مرا بگیر و کوه هم گرفت!

تاریخ می گوید والده امام سجاد بعد از وضع حمل از دنیا رفته و اساسا در کربلا وجود نداشته است. یک مقتل را نمی بینید که گفته باشد مادر امام (چه بی بی شهربانو باشد چه کس دیگر، که سر این موضوع اختلاف است) در کربلا حضور داشته است. افسانه ای است که جعل کرده اند و عده ای هم به آن اعتقاد دارند. 

تحریف مخصوص ما ایرانی ها: امام زین العابدین بیمار

یك چیزی كه مخصوص ما ایرانی هاست، این است كه می گوییم: «امام زین العابدین بیمار». شما در غیر زبان فارسی در جای دیگر این كلمه «بیمار» را دنبال اسم امام زین العابدین نمی بینید. مثلا در زبان عربی، ایشان القاب زیادی دارند. «السّجاد» یكی از القابشان است و «ذو الثَّفَنات» یكی از القابشان است.

شما ببینید یك كتاب در دنیا پیدا می كنید كه یك لقبی به زبان عربی به امام داده باشند كه مفهوم بیمار را برساند؟ من نمی دانم چطور شده كه ما فارسی زبان ها این لقب را به امام داده ایم؟ ! البته علتش معلوم است. امام زین العابدین در ایام حادثه عاشورا - بگویم من الاتفاق، بگویم تقدیر الهی بود برای اینكه امام زنده بماند و نسل امام حسین از این طریق محفوظ بماند- بیمار بودند و همان بیماری ایام عاشورا سبب نجات ایشان شد. چند بار تصمیم گرفتند امام را بكشند، چون بیماری ایشان در آن وقت شدید بود، گفتند: «اِنَّهُ لِما بِهِ» یعنی این كه دارد می میرد، چرا دیگر او را بكشیم؟ كیست در دنیا كه در عمرش بیمار نشود؟ هر كسی در عمرش یك بار، دو بار بیمار می شود.

غیر این چند روز شما ببینید یك جا نوشته اند كه امام زین العابدین بیمار بود؟ ولی ما امام زین العابدین را یك آدم بیمارِ مریضِ زردرنگِ تبِ لازمی تصور كرده ایم كه همیشه عصا به دستش است و با كمر خم دارد راه می رود و آه می كشد. آن وقت می گوییم امام چهارم ما هم هست. همین دروغ و تحریف سبب شده است كه بسیاری از اشخاص آه بكشند، ناله كنند، خودشان را به موش مردگی بزنند و مردم از آنها احترام كنند، بگویند ببین آقا را! درست امام زین العابدین بیمار! این تحریف است. امام زین العابدین با امام حسین هیچ فرق نداشته است، با امام باقر از نظر مزاج و بنیه هیچ فرق نداشت. امام چهل سال بعد از حادثه ی كربلا زنده بود و مثل همه سالم بود. با امام صادق فرقی نداشته است. چرا ما بگوییم «امام زین العابدین بیمار»؟!

خدا رحمت كند مرحوم آیتی (رضوان اللّه علیه) را كه یك گوهر گران بهایی بود از دست ما رفت. ایشان هم همین موضوع را جزء مسائلش طرح كرد. گفت همین چه حرفی است كه ما به امام زین العابدین نسبت بیماری می دهیم؟ یك لقب به امام داده ایم كه هركس بشنود خیال می كند امام یك مردی بوده در تمام عمر بیمار. بعد یك قضیه ی جالبی نقل كرد. گفت كه همین چندی پیش یكی از مجلات را می خواندم كه در آن مجله نویسنده ی مقاله ای از وضع دولت و كارمندان دولت انتقاد كرده بود. این طور انتقاد كرده بود كه اغلب كارمندان دولت و متصدیان امور یا افراد بی عرضه ای عرضه ای هستند یا افراد ناپاكی؛ یا عرضه دارند و ناپاك اند و یا پاك اند و بی عرضه. عین عبارت را ایشان نقل كردند. نوشته بود كه اغلب متصدیان امور یا شمرند یا امام زین العابدین بیمار، و حال آنكه ما نیازمندیم به افرادی كه حضرت عباس باشند، هم پاك باشند و هم كاربر؛ یعنی شمر كاربر بود ولی ناپاك، امام زین العابدین بیمار آدم پاكی بود، متأسفانه كاربر نبود، عرضه و لیاقتی نداشت؛ حضرت عباس خوب بود كه هم پاك بود و هم كاربر!

به همان آدم اگر بگویید امام هایت را بشمار، می گوید امام چهارم من امام زین العابدین بیمار است. یك آدمی كه تو اعتقادت- العیاذ باللّه- درباره او این است كه او یك آدم پاكی بود ولی كاربر نبود و حضرت عباس كه مأموم بود و امام نبود از او بالاتر بود چون هم پاك بود و هم كاربر، پس چه امامی و چه پیشوایی؟ ! ببینید همین یك جریان كوچك چقدر انحراف به وجود می آورد. ما ایرانی ها یك مردم ضعیف پسندی هستیم. آه و ناله كردن در میان ما سرقفلی دارد. هركس می خواهد بگوید من آدم خوبی هستم، خودش را شل می كند، رها می كند، آه می كشد، ناله می كند. این معلول همین دروغی است كه ما به امام زین العابدین نسبت داده ایم و ایشان را «امام زین العابدین بیمار» می خوانیم. تا شخصی می گوید آه، می گوییم درست مثل امام زین العابدین بیمار!

مرحوم شمس، واعظ تهرانی معروف گفته بود در مشهد یك شبی ما را به جایی دعوت كردند، ما هم به خیال اینكه یك مهمانی معمولی است رفتیم. دیدیم نه، جمعیت خیلی زیاد است. سفره آوردند. دیدم در جلو هر یك از ما یك بشقاب غذا گذاشته اند.
من هرچه كه نگاه كردم نفهمیدم چیست؟ چون این قدر تیره بود كه از ماش تیره تر. دست گذاشتم، دیدم هر جایش دست می گذارم از بشقاب می خواهد بیرون بیاید؛ این قدر سفت و محكم است. منتظر شدیم كه چیز دیگر بیاورند. دیدم نه، جمعیت شروع كردند از همین ها استفاده كردن. صاحب خانه را صدا كردم آمد. گفتم اینها چیست كه به حلق خلق اللّه می كنی؟ گفت ای آقا! شما هم از این حرف ها می زنید؟ از شما قبیح است، زشت است. چطور؟ گفت این آش امام زین العابدین بیمار است. گفتم اگر راست می گویی كه آش امام زین العابدین بیمار است، پس بیماری ایشان در همه عمر از همین آش بوده كه می خورده اند! این هاست كه چهره های پاك و نورانی را مشوّه كرده است و مشوّه می كند.

اصلاً امامت به معنی نمونه و سرمشق بودن است؛ یعنی فلسفه وجود امام این است كه یك انسانِ مافوق باشد، یك انسان مافوق انسان ها باشد، همین طوری كه پیغمبران «بَشَرٌ مِثْلُكُمْ یوحی اِلَیْهِ» بودند تا مردم از این مثل های اعلا پیروی و تبعیت كنند. اما وقتی كه چهره این شخصیت ها این قدر مشوّه و خراب شد، سیمایشان تغییر كرد، اینها دیگر قابل پیروی و لایق پیروی نیستند و نمی شود از اینها پیروی كرد؛ یعنی پیروی از این شخصیت های خیالی به جای این كه نافع باشد نتیجه معكوس می بخشد.



.:: ::.

 

 

اوقات شرعی